خیلی از نظرم با مزه بود!
البته شاید از نظر بقیه اینطور نباشه...
از من خیلی سرتر بود
دوستام بهم گفتن نکن
یه جوری غیر مستقیم بهش فهموندم که دوسش دارم
وقتی فهمید مسخرم کرد بهم خندید و گفت تو رو چه به من
از اون موقع تاحالا تو فکرشم فراموشش نکردم ولی اون چرا اصلا تو یادم نبود که فراموشم کنه
هرچی که بود همون لحظه ای که میدیمش حس خوبی بود اون حسو دوست داشتم
اگه میومد باهام بهترین حسی که میتونمو بهش داشتم اگه باهام بود خودش از این دوست داشتن من خوشش میومد ولی الان...
شاید این پستو نگاه کنید بخندید ولی اینا حرفای دلم بود اینجا تنها جاییه که هیشکی منو نمیشناسه و میتونم خودمو خالی کنم
برچسب:
نویسنده: الینا زارعیپور